|
|
|
|
|
يادداشتي بر مجموعه داستان دگمه هاي بي رنگ ، نوشته حسن فرهنگ فر اين آدمها كنار ما هستند
زماني كه بازتاب آگاهي جمعي در يك اثر نمايان مي شود نقد اثر هنري از لحاظ محتوا معنا پيدا مي كند بدين معني كه سعي مي شود عناصر اجتماعي در يك اثر كشف شود و به آگاهي جمعي موجود در جامعه ارتباط پيدا كند. هرچند امروزه اين گونه آثارهنري از درجه متوسط برخوردارند اما دليلي نمي شود كه آنان را كم ارزش و يا بي ارزش خواند. مجموعه داستان دگمه هاي بي رنگ جز اين دسته از داستان ها است. داستان هاي كوتاهي كه مي توان به راحتي عناصر اجتماعي را از ميان آنان بيرون كشيد. موضوعاتي آشنا و قابل باور كه هر روز با آنان روبه رو مي شويم و در نهايت به كشف مقاصد آشكار و چه بسا پنهاني مي رسيم كه در لا به لاي خطوط داستان ها بيان شده و شكل زندگي انسان امروز را مي سازند. هفده داستان كوتاه در اين مجموعه بيان جامعه اي است كه در آن زندگي مي كنيم. . . . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 22:8 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
زن در مترو
امروز حسي پرتلاطم و آرام داشتم. چيزي مثل خواستن و نتوانستن. چيزي كه نمي داني چيست و انگار با نگاهي جستجوگرانه به اطرافت مي خواهي آن را كشف كني. اما تنها چيزي كه مي بيني آدمهايي هستند كه به سرعت از كنارت رد مي شوند و بعضي از آنها در هواي دم كرده و گرم تاكسي و مترو با تو همسفر مي شوند. رنگها همه تيره است. عين خاك ايران كه انگار از زمان هاي دور تا به امروز سياه پوش بوده و ما ايرانيان فقط روزهاي طلايي اش را به ياد داريم و چشمانمان بر روي اين همه سياهي بسته است. دختركان جوان توي مترو يا كتابي در دست داشتند و يا با موبايل حرف مي زدند. مادرها و بچه ها، پيرزن ها و ميانسالان هم در ترن بودند. همگي با نگاه هايي شيشه اي كه به روبرو خيره شده. در آن ميان زني روسري هاي رنگي را از توي ساكي سياه بيرون مي كشيد و مي گفت:« روسري هاي رنگي دارم؛ نخي و خنك»؛ اما انگار امروز كسي به رنگ كاري نداشت. . . . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 22:14 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
غول ها هم گريه مي كنند
شايد ديدن فيلم وقتي نيچه گريه كرد باعث شد تا دوباره سري به كتاب غروب بتها بزنم. و اين جمله درون فيلم را به ياد بياورم كه:«غول ها هم گريه مي كنند.»
پس به ياد اين غول تنها، چند جمله از كتاب غروب بتها را در اينجا مي آورم:
. . .
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 22:28 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
نگاهي به سقط جنين جنسیتي در هندوستان دختراني كه هديه ي خدا نيستند
ساعت سه بعداز ظهر بود كه در باز شد و زني 16 ساله پا به درون مطب گذاشت. از چهره ي رنگ و روپريده و موهاي نامرتبش مي شد حس كرد كه از راه دوري آمده است. خاك سفر انگار بر لباس سبز تيره اش نشسته بود. دم در ايستاده بود و به جمعيتي كه توي اتاق نشسته بودند نگاه مي كرد. جايي براي نشستن او نبود. دستش را به كمرش گرفت وتن خود را کمی به عقب کشاند، برآمدگي شكمش بیرون زد. گوشه اي پيدا كرد و ايستاد. زنان توي مطب به اين زن كوچك باردار نگاه هاي مشكوكي مي كردند ، كسي حاضر نبود جاي خودش را به او بدهد. نگاه زن به در بود. پسري هم سن و سال خودش وارد اتاق شد. پسر به زور 18 ساله به نظر مي رسید. دختر را كه ديد به سويش رفت. فضاي اتاق انتظار، پر از سكوت بود. كسي حرف نمي زد و تنها گريه دختر بچه اي سه ساله توانست آن فضا را تغيير دهد. . . .
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 22:57 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
بانوي من! يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
با تشكر از سايت ادبكده
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 8:30 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
درسهايي از ادبيات
در هر حال جزو هر كدام از اين گروه ها كه باشيد شايد تا به حال شنيده ايد كه يكي از نويسندگان بزرگ آمريكاي لاتين «ماريوبارگاس يوسا» ميگويد: « من براي آدمهايي كه كتاب نميخواند افسوس ميخورم.» . . .
چاپ شده در روزنامه اعتماد ملی شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 19:10 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
خاطره اي در درونم است
خاطره اي در درونم است چون سنگي سپيد درون چاهي سر ستيز با آن ندارم، توانش را نيز برايم شادي است و اندوه. در چشمانم خيره شود اگر كسي آن را خواهد ديد. غمگين تر از آني خواهد شد كه داستاني اندوه زا شنيده است. مي دانم خدايان انسان را بدل به شي مي كنند، بي آنكه روح را از او بگيرند. تو نيز بدل به سنگي شده اي در درون من تا اندوه را جاودانه سازي 1916- آنا آخماتووا
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 19:35 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
نگاهي به وضعيت زنان معتاد هندوستان اعتياد در همه دنيا يك شكل دارد
با نگاهي به تاريخچه مصرف مواد مخدر در هندوستان مي توان شاهد بود كه هندوها از دوهزار و هشتصد سال پيش، برگها و رزين گياه شاهدانه را در مراسم مذهبي خود استفاده مي كردند كه مصرف آن هنوز هم ادامه دارد. اما افزايش اعتياد زنان پديده اي است كه ارتباطي با سابقه تاريخي آن كشور ندارد. هندوستان به عنوان يكي از پرجمعيت ترين كشورهاي جهان بعد از اصلاح اقتصادي خود از سال 1990 رشد چشمگيري در راه اقتصاد و توسعه داشته است و با توجه به آمار ارائه شده از سوي سازمان بهداشت جهاني (WHO) اين كشور در بين 163 كشور بررسي شده در سطح جهاني, در خصوص استفاده از مواد مخدر رتبه 151 را دارد. وجود اين آمار در مقايسه با كشورهاي همسايه هند كه آمار بالاتري از اعتياد را به خود اختصاص داده اند شايد بخاطر گاندي باشد. زيرا او در سال 1920 مبارزاتي را عليه مواد مخدر انجام داد و حتي در يكي از سخنراني هاي خود گفته بود:" دولتها به خاطر منافع خود مردم را به بلاي خانمانسوز و نابود كننده مصرف مواد مخدر مبتلا كرده اند."
براي خواندن ادامه مطلب لطفا اينجا را كليك كنيد
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 18:13 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
نقدی بر کتاب "شبهای هند" نوشته آنتونیو تابوکی
نگاهی پرتغالی به هندوستان!
شايد آشنايي با هند و چند سال در آن زندگي كردن باعث شد تا كتاب « شبهاي هند » نوشته آنتونيو تابوكي (نويسنده اي ایتالیایی- استادی ادبیات پرتغالی) و ترجمه سروش حبيبي منتشر شده از نشر چشمه را بخوانم. مي خواستم ببينم يك نويسنده غربي به كشوري چون هند چگونه نگاه مي كند. براي همين كتاب را به دست گرفتم و يك روزه تمامش كردم. بعد از تمام شدن كتاب در عجب بودم كه « شبهاي هند » چگونه برنده چندين جايزه شده و چرا به چندين زبان ترجمه شده است؟! فكر كردن به اين چراها باعث شد تا به ياد بياورم كه پيش از اين ادوارد سعيد در كتاب «شرق شناسي» اش به آن اشاره كرده بود. او كه خود فيلسوف و متفكري عرب زبان بود و در جامعه اي غربي رشد كرده بود توانسته بود با نقد و تحليل داستان ها و سفرنامه هاي غربيان به شرق به اين نكته برسد كه تصويري كه غربيان از شرق نشان مي دهند مملو از تاريكي و محروميت است. او با الهام از تحليل گفتمان میشل فوكو به قدرت و دانش اشاره مي كند و مي گويد چون قدرت در دست غربيان است بنابراين چيزي كه ارائه مي دهد عين حقيقت تلقي مي شود و چيزي كه از شرق توسط غربيان به نمايش در مي آيد همان شرق غربي است. او مي گويد:« ملت هاي غربي به مجرد آنکه در صحنه ظاهر مي شوند نشانه هايي از قابليت هاي خويش را به معرض نمايش مي گذارند.»1 . . .
براي خواندن ادامه مطلب لطفآ اينجا را كليك كنيد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 21:11 توسط پاكسيما
|
||
|
|
|
|
|
نوروز امسال برايم متفاوت است. سال هاي گذشته اتاقي بود و خوابگاهي همراه با هفت سيني كوچك و دوستاني كه از همه جاي دنيا (ايران، هند، كره، ويتنام، ايتاليا، آمريكا، برزيل، سريلانكا، تاجيكستان، چين، فرانسه و ....) جمع بودند. كنار هم مي نشستيم و عكس مي انداختيم. ساعت اتاق هايمان را در آن روز با ايران تنظيم مي كرديم و منتظر مي شديم تا ثانيه شمار به جايي كه بايد، برسد. آن وقت لبخند توي چهره مان پخش مي شد و سال جديد را به هم تبريك مي گفتيم. تحويل سال نو در جايي كه پدر، مادر كنارت نباشند كمي غريب است و بي لطف. انگار در كنار آنان است كه نوروز معنا پيدا مي كند. شايد براي همين است كه شلوغي خيابان، پياده رو ها، مغازه ها و حتي ترافيك اين روزها را دوست دارم. دوست دارم جزئي از اين شلوغي باشم. پا به خيابان بگذارم گل سنبل، سبزه، سمنو و شيريني بخرم و سفره امسال را بچينم، به مادر و پدرم نگاه كنم و آرزو كنم كه اي كاش بيشتر از اين پير نشوند. به اين سال ها نگاه مي كنم. سال هايي كه عيد را از پاي تلفن به آنان تبريك می گفتم و خوشحالم كه امسال را در كنارشان هستم. در كنار دوستانم و تمام كساني كه دوستشان دارم. بهار بر همه شما مبارك
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 0:13 توسط پاكسيما
|
||